ترجمه بلاغی

0
49

فهرست مطالب

اهمیت و ضرورت موضوع

شما میخوای در فضای سیاسی میگی این موضع سیاسی شما خلاف معارف دینی است. شما اگر بتوانی طوری معارف را برای مخاطب ترجمه کنی که اثرگذار باشد، خودبه­خود متوجه ضدیت آن موضع با معارف خواهد شد.

حرف در فضای سیاسی کشور مطرح می­شود که باید بودجه مراکز نظامی کاهش پیدا کند مثل ژاپن. شما اگر آیه «و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه» را طوری ترجمه کرده بودیم که در مخاطب أثرگذار بود، مثلا می­گفتیم: «حداکثر توان نظامی را فراهم کنید» و واقع آیه نیز همین را می­گوید، دیگر لازم نبود کلی مقاله، کتاب، سخنرانی کنیم تا به مخاطبان بقبولانیم که این تصمیم فلان مسئول خلاف این آیه است. خود ترجمه آیه طوری است که مخاطب ضدیت تصمیم فلان مسئول را با این آیه حس خواهد کرد. اگر این ترجمه در جامعه مطرح شده بود، ملت نسبت به تصمیمات انحرافی اینچنینی، واکسینه شده بودند و لازم نبود مثل بید به خودمون بلرزیم که وای این حرف در جامعه زده شده و حالا چطوری جمعش کنیم.

نمونه دیگر اینکه خداوند گفته: «ضرب الله مثلا قریه آمنه مطمئنه یأتیها رزقها رغدا من کل مکان فکفرت بأنعم الله …. فاذاقها الله ….» ترجمه آن می­شود : «خدا یه الگو معرفی کرده است تمدنی کوچک معرفی کرده که امنیت داشته، آرامش داشته، اقتصاد پایدار و همه­جانبه مثال زده است ولی کار فرهنگی نکردند، سرانجام آن شکست بود.» شما وقتی این ترجمه رو به مخاطب بگی، ناخودآگاه دستگاه لیبرال رو محکوم کردی. اینگونه ترجمه زمینه رو برای اینکه مخاطب برنامه­های شما را بپذیرند، فراهم خواهد کرد.

ما قم این بحث رو گفتیم، گفتن اینها همه توهم است. بعد گوینده این حرف را که اتفاقا یک نظریه پرداز بود، کتابهاش رو مطالعه کردیم دیدیم همه آن کتابها توهم بود.

وقتی فرد آیه «اهدنا الصراطر المستقیم» را ترجمه میکند به اینکه «ما را به راه راست هدایت کن» پس امیرالمومنین که این آیه را میخواندند، یعنی هدایت نشده بودند این آیه را میخواهندند تا خدا ایشان را هدایت کند، اشتباه کرده که درخواست مستلزم عدم دارایی است در صورتی که اگر این آیه را درست ترجمه کنی که این اشتباه را نداشته باشد، ضرورت ترجمه مشخص خواهد شد.

آیه شریفه «قتل الانسان مااکفره» ترجمه اش چی می شه؟ مرگ بر انسان چه چیز او را کافرکرده است. توی ترجمه ها نگاه کنین همین رو نوشته «قتل الانسان ما اکفره» مرگ بر انسان چقدر ناسپاس است. این «ما»، «ما» تعجبه.

اینها ترجمه روان و ترجمه دلبخواهی و سلیقه ای نیست. طبق  قاعده است.

حسی که  از شنیدن  این ترجمه به شما دست میده با حسی که تو ترجمه تحت اللفظی توی ترجمه ها نوشتند فرق داره. فرقش چیه؟ با احساس شما ارتباط برقرار می کنه. گویا معنا را لمس می کنید. حسی که تو اون فضا بوده به ما داره منتقل می شه.

در «قتل الانسان مااکفره»، گوینده چه حسی داشته؟ «مرگ بر انسان چقدر کافر است» با اینکه «کشده بادانسان چه چیزاوراکافر کرده است» این دو تا انتقال حسشون چقدر فرق می کنه؟

معنای احساس

حس یعنی چه؟ یعنی لمس قلبی اون پیام. باور به اون. سائلی آمد خدمت امام صادق (علیه السلام) گفت: «صفنی ربی کانی انظر الیه» طوری به من بگید، توضیح بدید که گویا من دارم می بینیم. می خواد حس درونی داشته باشه، لمس کند، نه فقط یه تصور ذهنی داشته باشه.

از امیرالمومنین (علیه السلام) که پرسیدند: «هل رایت ربک؟» حضرت چه فرمود؟ حضرت فرمود: «بلی تراه القلوب لاتراح العیون» حضرت نفرمود: «نعم»؛ فرمود: «بلی». این «بلی» با «نعم» فرقش چیه تو حس و حالی که منتقل می کنه؟ ترجمه بخوایم بکنیم چی ترجمه می کنیم؟ سوال: خدات رو دیدی؟ پاسخ: البته که دیدم. «بلی» یعنی البته که دیدم. «نعم» یعنی بله،چرا، دیدم. رویت القلب یعنی حس درونی. خدا تصورکردنی نیست احساس کردنی است در درون باید حس کرد.

دنبال این می خوایم توی آیات  و روایات بریم.

هویت ترجمه

اگر ماموریت ما در موقعی که زبان و ادبیات می خوانیم، رسیدن به مهارت ترجمه بلاغیه، ترجمه یعنی چی؟ می شه بگید ترجمه چیست؟

ترجمه تعریفش اینه: تساوی اثر متن مبدأ با اثر متن مقصد. متن مبدا عربی، متن مقصد فارسی. می خوام عربی رو به فارسی ترجمه کنم. گفته نشده یکسان بودن مفاهیم متن مقصد با مفاهیم متن مقصد. که زیر هرکلمه من بیام معنیش رو بنویسم. گفته شده یکسان بودن اثر متن مبدا با اثر متن مقصد. یعنی آیه شریفه یا روایت که برای مخاطب عرب زبانی که سوادم نداشت، بیابونی بود ولی زبان مادریش عربی فصیح بود خوانده می شد، وقتی آیه رو می شنید چه حسی پیدا می کرد؟ درترجمه باید بتوانیم اون حس رومنتقل کنیم. در آیه شریفه هست که کفار و اهل کتاب می اومدن، قرآن روگوش  می کردن، «تفیض اعینهم من الدمع مما عرفوا من الحق»، اشکشون جاری می شد.

شما تا حالا شنیدید توی این جلسه های قرآن خوانی مجلسی، کسی اشک بریزه؟ همه به خاطر این نوسانات  صوتی و میزان نفسی که قاری به خرج میده و اثرصوتی ای که در اونها ایجاد می کنه، یک هیجانی دارن. ولی کسی آیات رو بشنوه، بعد اشک بریزه؛ به خاطر معناش.

رابطه زبانی بین ما و وحی قطعه چه برسد به فضای جامعه که رابطشون با منابع  قطعه.

توی حج عمره، عتبات حقیر به عنوان روحانی کاروان توفیق خدمتگذاری و تشرف گهگاه دارم. ادعیه ی طواف یا اذن دخول ها یا زیارت هارا، متن عربیش رو میارم، این ترجمه رو هم کنارش قرار میدم. بعد به زائرین می گم، وقتی رفتید اونجا حتما این ترجمه را هم بخوانید. بعضی وقت ها شده زائرین اومدن گفتند: «ما تا به حال حس نمی کردیم که به معصوم چی داریم می گیم. تو دعای طواف یا اذن دخول چه حالی باید داشته باشیم. ولی این ترجمه ما را در اون حال قرار داد. نمی شه ما فقط ترجمه اش رو بخونیم؟»

شما تصور کنید اگر مردم مثل افراد زمان حضور پیامبر و ائمه(علیهم السلام) آیات  و روایات را می فهمیدند، یعنی حس قلبی بهشون منتقل می کرد، اگر اینطوری بود، وضعیت جامعه ما و مردم از حیث فرهنگی و معرفتی و رفتاری اینچنین بود؟

بفرمائید شما با این ادبیاتی که داریم می خونیم، که خیلی زحمت می کشیم، تجزیه وترکیب می کنیم، می تونیم حسی رو منتقل کنیم؟

قطعا ترجمه صد در صد مقدور نیست. فضاهای زبانی، حس وحال های زبانی تو زبان مادری به تمامه قابل انتقال نیست. صحبت سر نزدیک شدن به اون فضاست نه اینکه بگیم چون صد درصدش ممکن نیست پس ولش کن.

میزان ادبیات لازم برای مهارت ترجمه

شاید کسی از شما سروران بفرماید نه لازم نیست. برخی گفته بودند: «برای اجتهاد یه دونه صمدیه کفایت می کند.»

ما قراره دین بفهمیم. دین فهمی منبع اصلیش قرآن و روایاته. اونم دراوج بلاغت. زبان قرآن وروایت عربی تخصصی صدر اول اسلام است. زبان صدر اول اسلام یک زبان تخصصی است. متنمون یک متن بلاغی است. صرفی و نحوی صرف نیست. اونم در اوج بلاغت. یعنی بلاغتی که، یعنی عمقی که، کیفیتی که، خصوصیتی در بلاغت که، بقیه متن ها و اشعارعرب بلیغ که در طول تاریخ نمونه اش نیامده است، همه رو پوشش داده و رقیب رو به زمین زده. چطوری می خوایم با یه صمدیه اونو بفهمیم؟ با یه صمدیه کتاب فقه لمعه به دست می یاد، کتاب منطق مظفر معلوم می شه که عبارت چی داره می گه؟ اما حسی به دست نمی یاد.

صرف لازم (بدون صرف نمی شه) نحولازم (بدون نحونمی شه) بلاغت الزم.

تجزیه کردن لازم (بدون تجزیه نمی شه) ترکیب کردن لازم (بدون ترکیب نمی شه) تحلیل بلاغی الزم.

ما ادبیات رو تو حوزه برای چی داریم می خونیم؟ ما ادبیات نمی خونیم فقط کتاب  فقه، کتاب  اصول کتاب منطق که به زبان عربی نوشته شده است را بفهمیم. ما ادبیات می خونیم قرآن و روایت بفهمیم. ما عربی معاصر توی ادبیات حوزه در وهله اول نمی خونیم. می خواهیم ببینیم قرآن و روایت چی میگه؟

سوال اینه: این فهمیدن چه طوری؟ چه طور فهمی پیدا کنیم؟ آیا فهمیدن صرفی یا فهمیدن نحوی یا فهمیدن بلاغی؟ کدومش؟

فهمیدن صرفی یعنی چی؟ یعنی زیر هر کلمه معنیشو بنویسم. برم  صرف بخونم، اونم تازه وزنا رو یاد بگیرم، مجبور بشم برم کتاب لغت نگاه کنم، ببینم این ریشه معناش چیه؟ بیام زیرکلمه معنیشو بنویسم. «قتل الانسان»، کشته بادانسان، «مااکفره»، چه چیزی او را کافر کرده است.

فهمیدن نحوی یعنی چی؟ ترجمه نحوی معنی جمله رو زیرش بنویسم. به جای اینکه بگم «ضرب زید» یعنی زدزید، زیر «ضرب» زد، زیر «زید»هم معنیش؛ بگیم آقا ما توی زبان مقصدکه فارسیه، فعل روآخرمیاریم، فعل رو اول نمی آوریم. «ضرب زید» می شه چی؟ می شه زید زد.

چرا جامعه ما، جامعه که هیچ، فضای طلبه های ما با آیات و روایات ارتباط حسی و قلبی برقرار نمی کنند؟ چون درک و فهممون از ادبیات صرفیه زیر هر کلمه معنیشو بنویس. خیلی جلو بریم نحویه، جمله رو طبق قواعد زبانی تنظیم کن. خبری از بلاغت نیست. در حالی که بلاغت، هدفه و صرف ونحو، مقدمه.

صرف و نحو مقدمه بلاغته؛ چرا؟ چون بلاغت مساوی  نیست با شعر گویی. بلاغت مساوی نیست با زیباسازی قافیه ها و قرائن جمله. بلاغت مساوی است با انتقال حس موجود درکلام به مخاطب به طوری که عکس العملی نشان بدهد. این قیدها مهمه ها.

معنای تحلیل و تجزیه و ترکیب بلاغی

تو بلاغت شما تا حالا ترکیب بلاغی شنیدین؟ تا می گیم تجزیه و ترکیب، به ذهن میاد خب وزنشو بگو بعدم نقشش و اعرابشو درجمله، تعیین کن؛ بلاغت چی؟ چه طوری ترکیب بلاغی کنیم؟ چه طوری تحلیل بلاغی کنیم؟

[تحلیل بلاغی چیست؟] کتاب مغنی، هنرش چیه، فرق مثل مغنی با مثل سیوطی یا ابن عقیل یا قواعد الاساسیه هرکدوم که خودندید، فرق مغنی با اونا چیه؟

بیان احتمالات مختلف ترکیبی، احتمالات مختلف معنایی. کاربردهای متنوع ادوات ادبیاتی، اونم بااستدلال.

شما وقتی چند تا ترکیب رو توی یک شعر، توی یک آیه، توی یک روایت آوردین بالاخره کدومش مورد نظر گوینده بوده؟

«قل هوالله احد». این «هوالله احد» رو چی ترکیب کردن؟ یا ضمیر شان یا ضمیر فصل یا اینکه مبتدا اگه ترکیبوعوض کردن، یعنی معنا، یعنی حالت، یعنی اون حس، اون اثر، عوض می شه. «هو» تو «قل هوالله احد» بالاخره یا ضمیر شانه یا ضمیر فصله یا مبتداست؟ کدومشه؟ گوینده یه چیز رو گفته است. من چون مستقیم  به گوینده  دسترسی ندارم، میگم سه حالت اینجا احتمال میدم. از بین این احتمالات اون احتمال برتر رو با چه ابزاری انتخاب کنم؟ با بلاغت. کار بلاغت رسوندن به مقصود گوینده است. رسوندن به این است که گوینده هدفش چی بوده؟ از من چی می خواد؟

[تفاوت معنا با مقصود گوینده چیست؟] یه وقت می گیم: «این جمله معنیش چیه؟»، یه وقت دنبال اینیم که: «ازمن چی می خواد؟»

فرض کنید یه نفر وارد می شه از در میگه: «قطارساعت هشت صبح رفت.» شما چرا همه با تعجب بهش نگاه می کنین؟ طرف برگرده بگه: «مفهوم نبود چی گفتم؟ قطارساعت هشت صبح رفت. کلمه قطارش معلوم نیست؟ ساعت هشتش معلوم نیست؟ ترکیب جمله معلوم نیست؟» شمامی گی: «همه اش معلومه، منظورت چیه؟ خب اینو چرا اومدی به ما داری می گی؟» اگر نتونه ربط جملشو با ما آشکار کنه، ما شک می کنیم درتعادل روحی و روانیش. خب شما چرا این حرف رو اینجا داری میگی؟ می گید: «ببخشد مثل اینکه اشتباه اومدید. مثلا خونه بقل برید اینجا کسی با قطار ساعت هشت صبح کاری نداره.» اینکه معنای یک جمله رو فقط بدانم، برای رسیدن به مقصود خداوند کفایت نمی کنه. کار بلاغت اینه که نشون بده، این جمله که او گفته است، خب حالا معنیش اینه، خیلی خب، حالا از من چی می خواد؟ مراد او از من چیه؟

مأموریت خروجی های دوره زبان دانی و زبان خوانی

ترجمه کردن، ترجمه بلاغی، ماموریت ما در دوره زبان دانی و زبان خوانی درحوزه است. ما حداقل ماموریتمون طلاب عزیز! سربازان امام زمان ! حداقل ماموریتمون انتقال پیام خداوند به مردمه. خودمون، خانوادمون و دیگران. خدا تو قرآنش اینوگفته: «لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون»، «لتبین للناس ما نزِّلَ علیهم» اینها حداقل های ماموریت های طلبگیه.

یه طلبه وقتی که ادبیات خوانیش تمام شد صرف ونحو و بلاغتش تمام شد باید بتواند بره منبر قرآن رو دربیاره به مخاطبین بگه من سال سوم طلبگیم، نه فقه بلدم، نه اصول بلدم، نه تاریخ بلدم، نه تفسیر بلدم، نه منطق بلدم، نه فلسفه بلدم، فقط زبان قرآن رو یاد گرفتم و الان رو منبر فقط می خوام به شما بگم خداوند تو این سوره اینرو گفته. چرا گفته؟ نمی دونم. تفسیر می خواد. پیام خدا به مردم این است. خداوند این چنین گفته است. باید بتونه این کارو انجام بده و اگر همین کار انجام بشه مخاطبینی که در پای منبر نشستن. کلام من و امثال منو که دریافت نمی کنن؛ کلام خدا رو دارن دریافت می کنند. من فقط طبق قواعد زبانی تلاش می کنم اون اثری که اون متن اصلی داره همون اثر در زبان مقصد به مخاطب منتقل بشه.

در ادبیات خوانی و ادبیات دانی، صِرف دانستن کفایت نمی کنه. دانستن قواعد، حفظ کردن قواعد، لازم است، کافی نیست. چی می خواد؟ مهارت به کار بردن قواعد. ابن مهارت کجا خودشو آشکار می کنه؟ توی تجزیه و ترکیب صرفی، نحوی وبلاغی.

مهارت به کاربردن قواعد هدفه. این مهارت خودشو کجا آشکارمی کنه؟ توی تجزیه و ترکیب وتحلیل بلاغی. این کار (تجزیه و ترکیب و تحلیل بلاغی) خودشو کجا آشکار می کنه، اثرش کجاست؟ تو ترجمه کردن؛ اگر ادبیاتتون را با ترجمه  همراه نکنید، زحمتاتون هدر می شه. هدر میشه به معنای صفر نیست. اونقدری که زحمت کشیدید، بازدهی  و دریافت از آیات و روایات نخواهید داشت.

از وقتی صرف می خونید، دنبال ترجمه باشید، هر کلمه ای رو ترجمه کنید.

تو نحو هر جمله ای رو ترجمه کنید. وقتی کتاب درسی تون شاهد داره، فقط نگید: «شاهدمثال اینجا این است که تمییز به کار رفته.» ببینید معنیش چیه حالا؟ این به دست بیاد.

توی بلاغت تبدیلش کنین به ترجمه.

هدفمون این قرار بگیرد: من بعد از خواندن ادبیات، باید بتوانم یک ترجمه استدلالی ازقرآن، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه، مفاتیح، بنویسم. فقط ترجمه. نمی دونم تفسیرش چیه؟ نمی دونم تحلیلش چیه؟ طبق قواعد زبانی، ترجمه اش این می شه. قطعا ترجمه کردن به وادی تفسیر ورود پیدامی کنه، قطعا به وادی تاریخ ورود پیدا میکنه. برای اینکه تشخیص بدیم معنای دقیق جمله از بین احتمالات چیه؟ نیاز به دانش های دیگه داریم. اما شاکله  اصلی روی فضای زبانی بسته می شه.

اگر مدیریت حوزه دست حقیر بود، من اعلام می کردم: «طلبه ای که ادبیاتش تمام شده، در صورتی گواهی اتمام این پایه رو بهش خواهیم داد که امتحان ترجمه قرآن، روایت، نهج البلاغه، صحیفه، مفاتیح، امتحان ترجمه بدهد.» اونم نه این شکلی که حافظه ای. بگیم آقا: «این آیه قرآن، این متن  نهج البلاغه، اینم کتابهای ادبی، اینم کتاب لغت، شما باید اینو ترجمه کنی، برای ترجمه ات هم استدلال بنویسی. چرا تو این کلمه اینطوری معنی شد. چرا تو این ترکیب این طوری این ترکیب انتخاب شد. چرا تو این تحلیل بلاغی این تحلیل آمد؟ در نهایت معنی این آیه، این روایت، اینگونه خواهدبود.» اگه تونست این کارو بکنه، هم ترجمه کنه، هم استدلال بیاره، او از دوره زبان خوانی و زبان دانی، فارغ شده ما همه قواعد رو می خونیم برای این کار.

اگه مدارس علمیه با نظارت مدیر و معاون آموزشی، یواش یواش و به تدریج، توی کارهای ادبیاتی، تمرین های ترجمه ای قرار بدهد، این ترجمه بیادروی آیات و روایات فعال بشه، کسی که صرف خونده، همون سال اول، آخرسال، قواعد صرفیشوکه تموم کرده، تمام کلمات قرآن روکارکرده باشه. یعنی معنی همه کلمات رو بدونه. نحوش که تموم شد، معنی تمام جملات قرآن رو بدونه، به عنوان تمرین کارکرده باشه، توگروه فعالیت کرده باشه، مباحثه کرده باشه، بلاغتش که تموم شد، ترجمه آیات رو بتونه بنویسه، عین همین تو نهج البلاغه، عین همین تو صحیفه سجادیه، تو مفاتیح (اینا رو از باب اینو اینو سه نقطه، مثال نمی زنما، موضوعیت داره، ترجمه نهج البلاغه، ترجمه صحیفه سجادیه، ترجمه مفاتیح. اینا مواردی است که ما سر و کارهای اساسیمون با متون منبع معرفتیه. باید بتونیم این کارو انجام بدیم) یک جهش و تحولی درفضای ادبیاتی ان شاء الله ایجاد خواهد شد.

مراحل ترجمه

  1. شناسائی عوامل تولید متن:

الف) گوینده: گوینده خود را چنین معرفی کرده است: «هو الأول و الآخر و الباطن و الظاهر وووو»؛ گوینده در متون تخصصی، به دو معناست، یکی به معنای قول لغوی و یکی به معنای نظریه و رأی.

ب) شنونده: فطرت انسانی

ج) الفاظ: عربی مبین (در روایات چون با معضل نقل به معنا مواجه هستیم، اختلاف نظر نسبت به ترجمه بلاغی در آن­ها مواجه هستیم، البته در ادعیه احتمال تصرف در الفاظ صفر نیست ولی خیلی کم است چون خود راویان و ائمه نسبت به آنها حساسیت داشتند)

د) قرائن: فعلا فاقدیم(یعنی به صورت پراکنده موجود هست، اما اینکه نظام قرائن به صورت یک دانشی که مهارت قرینه­شناسی منظم را به ما ارائه کند یا یک فصلی مجزا در رابطه با آن باشیم در بلاغت نداریم)؛ مباحث شأن نزول، بستر صدور، بحث انصراف، قدرمتیقن در مقام تخاطب به این قرینه­شناسی کمک خواهد کرد.

ه) اهداف: گاهی شما جمله­ای میگید که اثری بگذارد و این اثر یا تو معرفته یا تو احساس یا تو رفتار. ما بامتنی مواجه هستیم که هدفش گزارش است یا رفتارسازیه یا ….؛ هدفش چیه؟ ما با متنی روبه رو هستیم که هدفش «هدی للناس» است. این هدف مقتضاش اینه که گاهی توصیفی است گاهی رفتاری است گاهی….. است. این متن راجع به فیزیک، شیمی وووو حرف زده البته با این قید که مرتبط با هدایت باشد.

  • شناسائی جنس کلام (حالا این متن تولید شده محل مصرفش کجاست؟ بعضی روایات میخوان فکر رو تغییر بده، بعضی روایات میخوان رفتارت رو تغییر بده ووو جنس کلام با توجه به این موارد مشخص خواهد شد)

ما یه موقع جنس یه مجموعه گفتار را تشخیص میدهیم یه موقع جنس تک گزاره­ها را تشخیص میدهیم. ما فعلا میخواهیم جنس کلام را شناسائی کنیم

کلامها متفاوت هستند

الف) یکی کلامهایی هستند که ادبی است. ترجمه این متون نیز باید ادبی باشد. مقصود از متن ادبی چیست؟ مقصود این است که بیشترین استفاده از استعارات، کنایات، تشبیهات ووو را داشته باشد. کلام ادبی انواعی دارد. بعضی متون ادبیِ حماسی است، بعضی متون ادبیِ لطیف است. بعضی متون ادبیِ رقَّتی است. به تمام اینها متون انگیزشی گویند که عواطف انسانی را مورد تأثیر قرار می­دهند که در خطابه کاربرد دارند.

ب) یکی کلامهای حقوقی هستند. تعیین قانون و ضابطه. مثل منطق که میخواد ضابطه ارائه بدهد و اصل مفهوم براش مهم است. شما میخوای قانون اساسی بنویسی، کاری نداری استعاره چیه، تشبیه چیه، تمثیل چیه؟ خط کش میذاری، یک کلمه جابه­جا یک ساختار را عوض خواهد کرد. یعنی کوچکترین جابه­جایی در کلمه موجب انحراف خواهد شد. مثلا حکومت اسلامی در قانون اساسی جمهوری اسلامی نوشته شد و یک ساختار را تغییر داد و کلی مشکل ایجاد کرد. مثلا «حسبُنا کتابَ الله» که یک جمله حقوقی است و جنسش حقوقی است، یک انحراف تاریخی ایجاد کرد. مثلا روایات انشائی فقهی(با نگاه فقه موجود نه با نگاه فقه تمدنی) یا آیات الأحکام از این جنس هستند.

ج) خطابی: حالتی است که اصل محتوا میخواهد ارائه بشود و هنرنمائی توش نیست. مثلا در الهیات شفا بوعلی وقتی در ارائه برهان کم میاره، متن فارسی قاتیش میکنه و ساختار را بهم میزند.

د) اخلاقی: رشد اخلاقی و کسب فیض، یه موقع میبینیم یه نفر یه دعا میخونه و صد قدم به خدا نزدیک میشینه. متون ادعیه علاوه بر استفاده از استعارات، تشبیهات، کنایات، ضوابط عالم را نیز رعایت می­کنند و منطبق بر ساختار عالم است. اگر ادعیه درست ترجمه شوند، و مقام گوینده، احساس گوینده، و مقام شنونده و جایگاه او در ترجمه مندمج شود، مخاطب دعا سعی میکند خود را نزدیک به مقام گوینده کند و حس او را در خود تقویت و فعال کند.

استنباط یعنی چی؟ یعنی فهم موجه، دنبال حکم بودم و حکم محصول امر و نهی بوده، خروجی بحث اوامر و نواهی چیه؟ در صورتی که حکم محصول امر و نهی صرف نیست بلکه از گزاره­های توصیفی نیز میتوان حکم بیرون کشید. حکم یعنی چی؟ یعنی روش عملی. ترجمه حل معضل علمی فقهی میکند.

  • ترجمه متن

یه جریانی در قم راه افتاده که میگه ادبیات لازم نیست جز در حد صمدیه و هدایه.

«إن الذین کفروا سواء علیهم أأنذرتهم ام لم تنذرهم لایومنون» ترجمه کوچی و بازاریش اینه که «با کفار انذار نکن ایمان نمیارن» نتیجش میشه اینکه تو تبلیغ سر کسی را نتراش، چون ایمان نمیارن. لذا انحراف فکری ایجاد میشود. وقتی به تفسیر مراجعه میکنیم میبینیم مقصود از کافر در این آیه سران کفر است.

هر میزان یک زبان که تجلی اندیشه است منضبط­تر باشد، در انتقال اندیشه بهتر خواهد بود. چرا علامه طباطبایی المیزان را به عربی نوشتند و ترجمه آنرا زیر نظر خودشان انجام دادند؟ چون زبان عربی منضبط¬تر است

  • شناسایی عوامل تولید کلمات

الف)تشخیص ماده کلمه

ب) تشخیص وزن کلمه

(مثلا میبینیم وزن عبد به عباد یا عبید جمع بسته میشود. آیا فقط میخواهد تعداد بالا را نشان بدهد، یا تفاوت معنایی وجود دارد؟ در اینجا دیگر علم صرف به ما هیچ داده¬ای نمی¬دهد. آیا نمیشود عبادالرحمان را حالت تعظیم یعنی بندگان بزرگوار ترجمه کرد و عبید را بندگان کوچک و خوار ترجمه کنیم؟ پاسخ به این سوال توسط استقراء به دست می-آید. (ما یه ذات المعنا داریم و یه مراتب المعنا، اینکه شما به یه معنای دقیقی از لفظ ملاصدرا رسیدید و من نرسیدم تفاوتش چیه؟ این رو میگیم.) (وظیفه لغت تعیین معنای اصل ماده است ولی بیان ظرافت¬های معنایی وزن¬ها، کار علم صرف است که توسط استقراء به دست خواهد آمد) (فائده به دست آوردن ظرافت¬های معنایی وزن چه فائده¬ای دارد؟ زاویه نگاه محقق در اصطلاح را مشخص میکند. و فهم زاویه نگاه محقق به فهم دقیق محتوا و ماندگاری در ذهن کمک خواهد کرد.) شما معنای ماده و وزن را به دست آوردید، با هم که ترکیب کردید، معنای کلمه به دست خواهد آمد

ج) تشخیص معادل مناسب

حال باید معادل مناسب کلمه در زبان مقصد را پیدا کرد. برای این کار باید ببینید این کلمه در چه فضای فرهنگی تولید شده است؟ در پیدا کردن معادل باید فضای فرهنگی آن لفظ را در نظر بگیریم. مثلا اگر خواسته باشیم فقیر را ترجمه کنیم، باید بگیم اقشار آسیب¬پذیر.  اما ممکن است بگوید خب خودش آسیب¬پذیر شده، میخواست تلاش کنه، آسیب نپذیره، در صورتی که ترجمه حقیقی فقیر اقشار آسیب¬پذیر نیست بلکه اقشار آسیب¬دیده است. یعنی تقصیر خودش نبوده. اون تلاشش رو کرده، ولی یه عده ظلم اجتماعی اون رو آسیب¬دیده کرده. لذا میبینیم انتخاب یک معادل اشتباه، یک انحراف فرهنگی ایجاد خواهد کرد و در تصمیم¬سازی تصمیم¬سازان تاثیر اشتباه خواهد گذاشت. (یه موقع شما چون معادل دقیق در زبان مقصد نداریم، باید در زبان مبدأ بومی¬سازیش کنیم که خود هنری است. مانند کلمه «الله» که معادل مناسبی که جامعیت آنرا داشته باشد، نداریم، لذا همان کلمه را در زبان مقصد بومی¬سازی خواهیم کرد. ولی بعضی کلمات اینچنین نیست؛ آیا این کار صحیح است؟ بله. مویدش کاری است که در ترجمه اصطلاحات انجام می¬شود. کلمات بار فرهنگی دارند. چنین انتقال فرهنگی در زبان انگلیسی به زور در حال اتفاق افتادن است.) (در فضای سیاسی ما چنین اتفاقی می¬افتد، ترجمه زبان به زبان به عبارت ادق، تعویض کلمات است. تعویض کلمات در بعد فرهنگی بسیار تاثیر دارد.)

  • تشخیص اصل اسناد و هویت کلام (روح کلام این قسم است)

یعنی تشخیص رابطه هریک از اجزاء با اسناد

توجه به معنا در ترکیب کمک خواهد کرد و توجه به ترکیب در ترجمه و دست­یابی به معنا کمک خواهد کرد. رابطه اجمال و تفصیل است. اول باید

  • یافتن فضای فرهنگی تولید جمله. جملات چه کاری انجام میدهند. الإسلام یعلو و لایعلی علیه. پیوند اسلام با علو چه تاثیر فرهنگی خواهد داشت و چه تاثیری در من خواهد گذاشت. ترجمه آن چه خواهد بود؟ «اجرای قوانین اسلامی پیوسته زمینه رشد و تعالی را فراهم میکند و هیچ برنامه­ی جایگزینی نداری و بالاتر از اسلام برنامه­ای نیست». حالا چرا چنین ترجمه­ای کردیم؟ خودش کلی بحث است. یه موقع این ترجمه را میگویی، یه موقع ترجمه میکنی «اسلام برتری جو است» ؟ کدام درست است؟ کدام معنا را منتقل خواهد کرد؟ کدام ترجمه رهزن است؟

بازار مصرف(این ربطی به اصل بحث ندارد و لی پیوست خوب است) اینکه این نگاه را به جملات داشته باشیم، برای ما بازار مصرف درست خواهد کرد. این نگاه به بازار مصرف در شعارسازی کمک خواهد کرد. کار شعار چیست؟ هویت شعار چیست؟ کار شعار برجسته سازی برنامه­هاست. مثلا میخوای آیه «ألم یعلم بأن الله یری» را ترجمه کنی تابلو کنی و بزنی سر چهارراه تا مردم خلاف نکن. چی میگی؟ مثلا راجع به «بسم الله الرحمن الرحیم» چه ترجمه­ای میکنید؟ مثلا الله رو چی ترجمه میکنید؟ الله از ماده وله به معنای شیدایی است، لذا باید گفت «خدای دلربا».

  • یافتن معادل مناسب
  • یافتن دلالتهای پنهان. مثلا ایاک نعبد، ساختار است که حصر را میرساند. یا باید در زبان مقصد ساختار داشته باشی یا تولید کنی یا آن ساختار را ترجمه کنی. مثلا «لیثیروا لهم دفائن العقول» را ترجمه کنیم. ابهام. اصل بر این است که مبهم صحبت کنیم. ولی بعضی اوقات باید مبهم صحبت کنیم. ابهام یک ظرفیت دولبه است. میتواند تفخیم یا تعظیم بفهماند. دلالتهای ثانویه (کم و کیف معنا هستند)، محصول ساختار کلمات، نحوه چینش کلمات و آراستگی تک تک کلمات هستند. چه آرایشی کلمه دارد. غیر از ماده و غیر از وزن چه آرایشی در کلام دارد که آن آرایش در کلمه دارد. ابهام در این قسمت­هاست. این دلالتهای ثانویه در بلاغت است.در متون علمی این دلالتهای ثانوی و آراستگی کلام خیلی مهم است. در متون علمی و قانونی باید خالی از آراستگی و دلالتهای ثانوی باشد و در حداقل باشد. در بحث ابهام این است که با اینکه گوینده بیشترین شفافیت را داشته باشد، باید هنری به نام ابهام نیز داشته باشد تا ذهن شنونده را در مقام همراهی با گفتار میکشد. ذیل بحث استفهام خواهد آمد. هویت استفهام چیست؟ همه استفهام­های مجازی دلالتهای ثانویه دارند.

بحث ذات المعنی و مراتب المعنی. درگیری ما در بحث تفسیر برأی در اینجاست. و در بحث اصولی که اخباریین معتقدند ما حق نداریم مستقیم از آیات فهم داشته باشیم، در اینجاست. ذات المعنی نقطه اشتراک معانی طولی است. مقصودمون نیز ار طولی این است که در مراتب مختلف قرار دارند. شما به این معنا دقت کنید: «فلینظر الانسان الی طعامه» به امام (علیه السلام) گفتن که یعنی چی(یعنی به درد کجای زندگی من میخورد)؟ اینی که از حضرت سوال کرد یعنی اینکه من با این جمله چه کار کنم؟ حضرت فرمودند، باید نگاه کند به حلال یا حرام بودنش. بعد یه خورده بالاتر، فلینظر الی علمه ممن یأخذ. پس دو مرتبه از معناست. حالا همین جمله را میخواهیم ترجمه کنیم. جهتگیری زندگی ها. آدمها باید به مصرف جسم و روحشون توجه کنند.

راه رسیدن به مراتب المعنی چیست؟ پیوست­هاست. گاهی پیوست­ها پیوست­های متنی است و گاهی پیوست­های علمی و اندیشه­ای است. حجابا مستورا. چه ترجمه میشد؟ مجاز ترجمه میشد. میگفتن مجاز است. اسناد به فاعل، اسناد داده شده به مفعول. یه پیوست علمی جمله را تغییر داد. آنجا که ادراک تو مانع تو بشن و نتونی حقائق را درک کنی، یه مانعی است که خود مانع دیده نمیشه.  یه مرتبه دیگری از معنا با یه پیوست علمی. اینجا یه شبهه­ای باعث شده که ناکارآمدی ادبیات ایجاد شده است. میگیم نگون ناکارآمد است بگو شما چون بستر این کلام نظام هستی است و با محوریت یک عامل باید دیدمون رو به این منطقه دقیق­سازی کنیم. ما بخواهیم اون کلام رو بشناسیم، اون کلام در کجا صادر شده؟ در نظام هستی. لذا کسی که دیدش در نظام هستی قوی باشه، در فهم مراتب المعنی قوی خواهد بود. ولی بی­نیاز از ادبیات نخواهد بود.

مراتب المعنی مُجاز است؟ بله ولی برخی از مراتب المعنی با ابزارهای تحصیلی و حصولی و برخی از آن با ابزارهای علم حضوری که فعلا مفقوده ولی برای معصوم در آن باز است. بعضی از بتون و مراتب المعنی ممنوع است و در دسترس نیست. چون ابزار آنرا نداریم.

باز برای مراتب المعنی بازار مصرف درست کنیم؟ چه کارآمدی دارد که مراتب المعنی را بشناسیم؟ اگر دقیق سازی کنم مراتب المعنی «فلینظر الانسان الی طعامه» را، در اصلاح نظام اقتصادی و اصلاح نظام آموزشی اثر خواهد داشت.

«و جعلنا من الماء کل شیء حیا» یعنی چی؟ بعد که میگی «از آب همه چیز را زنده کردیم» بعد میگه خب که چی؟ باید طوری ترجمه کنی تا اثر بذاره.

اون اندیشمندی که بتون اندیشه خودش رو به زبان قابل مصرف تبدیل کنه. این فرد برده و جامعه رو دنبال خودش کشونده. افرادی که محتواشون عمقش یه سانت بوده ولی ادبیات قوی داشتند، همون یه سانتشون رو تونستن منتقل کنند و در همون حد اثر بذارن.

منابع

  1. سخنرانی حجت الإسلام واسطی در جمع طلاب مدرسه علمیه حجتیه اصفهانی ها با موضوع ترجمه بلاغی
  2. کارگاه فن ترجمه حجت الإسلام علوی فرد در مرکز تخصصی نورحکمت رضوی